دانشآموختگی را رها کن تا آسوده بمانی. پذیرش و نکوهش، چه تفاوتی دارند؟ نیکی و بدی، چقدر از یکدیگر دورند؟ آنچه مردم از آن میترسند، تو نیز باید از آن بترسی. این سرگردانی پایانی ندارد! مردم شادی میکنند چونان که در جشنی بزرگ شرکت جویند، چونان که در بهاری بر تپه بالا روند. من تنها و بیحرکت ماندهام، چون نوزادی که هنوز نخندیده است؛ سرگردان، چون کسی که جایی برای رفتن ندارد. همه ثروتمندند، اما من تنها گمان میکنم که چیزی از دست دادهام. آیا دل من دلِ نادانی است؟ گنگ و تار! مردمان از خود روشنی مینمایانند، اما من در تاریکیام. مردمان تیزبین و سختگیرند، اما من کمتوجه و بیاعتنا. آرام چون دریایی بیکران، بیوقفه چون بادی که هرگز نمیایستد. همه هدفی دارند، اما من تنها و نادان و فرومایهام. من از همه متفاوتم، زیرا مادر را میستایم.
تأمل عمیق
این فصل درباره چه چیزی است؟
این فصل تضاد میان شخص آگاه و مردم عادی را نشان میدهد. در حالی که مردم در شادیهای دنیوی غرقاند، شخص حقیقی آگاهانه ساده و فروتن میماند.
چه ارتباطی با من دارد؟
من اغلب احساس میکنم که باید مانند دیگران باشم و تعریفها و توجهها را دنبال کنم. اما این متن مرا به آرامش در تنهایی و سادگی دعوت میکند.
امروز چه کاری انجام دهم؟
امروز لحظهای از شلوغیها و مقایسهها فاصله بگیرم و در سکوت بنشینم و از سادگی لحظه لذت ببرم.
When we renounce learning we have no troubles. The multitude of men look satisfied and pleased; as if enjoying a full banquet, as if mounted on a tower in spring. I alone seem listless and still, my desires having as yet given no indication of their presence. I am like an infant which has not yet smiled. I alone am different from other men, but I value the nursing-mother (the Tao).
AI Modern
دانشآموختگی را رها کن تا آسوده بمانی. پذیرش و نکوهش، چه تفاوتی دارند؟ نیکی و بدی، چقدر از یکدیگر دورند؟ آنچه مردم از آن میترسند، تو نیز باید از آن بترسی. این سرگردانی پایانی ندارد! مردم شادی میکنند چونان که در جشنی بزرگ شرکت جویند، چونان که در بهاری بر تپه بالا روند. من تنها و بیحرکت ماندهام، چون نوزادی که هنوز نخندیده است؛ سرگردان، چون کسی که جایی برای رفتن ندارد. همه ثروتمندند، اما من تنها گمان میکنم که چیزی از دست دادهام. آیا دل من دلِ نادانی است؟ گنگ و تار! مردمان از خود روشنی مینمایانند، اما من در تاریکیام. مردمان تیزبین و سختگیرند، اما من کمتوجه و بیاعتنا. آرام چون دریایی بیکران، بیوقفه چون بادی که هرگز نمیایستد. همه هدفی دارند، اما من تنها و نادان و فرومایهام. من از همه متفاوتم، زیرا مادر را میستایم.
تأمل من
What does this chapter inspire in you? How will you apply it?