دانا گویا نیست، گویا دانا نیست. دهان را ببند، دروازهها را فروبند، تیزی را بکاه، گرهها را بگشای، پرتو را نرم کن، با غبار یکی شو – این است اتحادِ ژرف. از این رو، نتوان به او نزدیک شد، نتوان از او دور شد؛ نتوان سودش رساند، نتوان زیانش داد؛ نتوان ارجمندش کرد، نتوان خوارش داشت. از این رو، گرانترین چیز در جهان است.
تعمق ژرف
این فصل درباره چیست؟
این باب از خاموشی و فروتنی و یکپارچگی با جهان میگوید، جایی که فراتر از دوگانگیهای خوب و بد، نزدیک و دور، ارزش و بیارزشی میرسیم.
این چه ربطی به من دارد؟
میآموزم که گاه خاموشی و نرمی بیش از گفتار و تندی، به حقیقت نزدیکم میکند و از قضاوت و جدایی میرهاند.
امروز چه باید بکنم؟
امروز پیش از هر پاسخی، نفسی عمیق بکشم و ببینم آیا سکوت بهتر از کلام نیست.
He who knows (the Tao) does not (care to) speak (about it); he who is (ever ready to) speak about it does not know it. This is called 'the Mysterious Agreement.' (Such an one) cannot be treated familiarly or distantly; he is beyond all consideration of profit or injury; of nobility or meanness: he is the noblest man under heaven.
AI Modern
دانا گویا نیست، گویا دانا نیست. دهان را ببند، دروازهها را فروبند، تیزی را بکاه، گرهها را بگشای، پرتو را نرم کن، با غبار یکی شو – این است اتحادِ ژرف. از این رو، نتوان به او نزدیک شد، نتوان از او دور شد؛ نتوان سودش رساند، نتوان زیانش داد؛ نتوان ارجمندش کرد، نتوان خوارش داشت. از این رو، گرانترین چیز در جهان است.
تعمق من
این فصل چه الهامی به شما میدهد؟ چگونه آن را به کار خواهید بست؟